تبليغاتX
اتوپیا
آرمان شهر من در اين زمانه

ساعت حدود 5:45  است و داریم شاید راه می یفتیم . بچه های مکانیک توی آمفی تئاتر جشن فارغ التحصیلی گرفتن و یهو با لباس های خاص و کراوات می ریزن بیرون و از همه مهمتر خوشحالن .

حالا نمی دونم چقدر بارشونه

آهای فارغ التحصیل بیا ببینم دو تا فرمول بلدی ! 

خوشحالن که اگر فردا نتونن کاری پیدا کنن ناراحتی شون یه جوری جبران بشه .

دو تا از بچه های دانشجو دارن با لباسهاشون عکس می گیرن

فاطمه می گه : بد بخت ها

- بهش می گم اینطوری نگو شاید مقرب درگاه خدا باشن

- همه انسانها به نوعی بد بختن ..به خاطر هبوط

و سفر آغاز هجرت است در این سفر مهمان امامیم و مهمان را معصیت نشاید

فاطمه عزیزترین دوستم که توی سفر بیشتر شناختمش  داره از قوانین بین الملل صحبت می کنه و هواپیمای لاکر بی و دادگاه لیبی و امریکا و می گه مادامی  که سلطه وجود داره قضاوت بی معناست .

سوار اتوبوس که می شیم صندلی های جلو پر شده و وسط هم همینطور 6 تا صندلی آخر خالیه و ما در زباله دان تاریخ جای می گیریم  منظورم خودم که صندلی یکی مونده به آخر هستم فاطمه صندلی آخر فرزانه هم جای ثابتی نداره البته بیشتر سفر کنار من بود شبها هم که من خواب بودم می رفت کنار فاطمه می نشست و الهه هم صندلی یکی مونده به آخربود همراه فائقه ( اگر درست نوشته باشم ) محبوبه هم که مسول بود جای ثابتی نداشت اما وسایلاش پیش من بود چه انسی با بالشتش گرفته بودم البته بالشت مال اون نبود ....بگذریم

بچه زرنگ کلاسمون سمانه پشت سر من نشسته

دقیقا ساعت 6 راه می یفتیم  هر کسی یه کاری می کنه. و شب جمعه برکت این شب چقدر زیباست

غروب با بچه ها یه مشاعره زدیم  چقدر دلم گرفته

فرزانه خیلی خرخونه اول اردو صندلی جلو نشسته بود و داشت جزوه فقه و حقوق می خوند اگه بخوام تصویری براش بگم یه دختر تکنولوژیک جویای علم و با روابط عمومی فوق العاده قوی یعنی اگه پس بزننش کم نمی یاره

سمانه صلوات می فرسته آخرین ترمیه با هم داریم چون مهمانه و باید برگرده زاهدان

مریم هم اهنگ های موبایلش رو به صورت در خواستی می ذاره 

از حال و هوای اردو بخوام بگم اینه که مسول الان داره صحبت می کنه و می گه اردو باید هدفمند باشه ...دیگه بسه از حال خودم بگه . یه نفر که بار سنگین گناه رو دوششه. انحراف .......

شب یه جایی وامیستسم برای نماز نیم ساعت بیشتر وقت نیست

ما مامور به تکلیف هستیم نه نتیجه . امام گفت: اگر مردم خونه هاشون رو پشت به خورشید بسازن به خورشید  ضرری وارد نمی شه .

شام کالباس و خیار شور داریم اونم توی ماشین الهه خیلی سرو صدا می کنه الحق که بین 4 تا پسر بزرگ شده

با فاطمه بحث های عرفانی می کنیم  این شعر رو برام می خونه

رباید دلبر از تو دل ولی آهسته آهسته

مراد تو شود حاصل ولی آهسته آهسته

سخن دارم ز استادم نخواهد رفت از یادم

که گفتا حل شود مشکل ولی آهسته آهسته

مزن از نا امیدی دم که آن طفل دبستانی

شود دانشور کامل ولی آهسته آهسته

 از « شراب عشق » دیوان علامه حسن زاده املی

تا ساعت یه ربع به 12 با فاطمه در مورد حقوق جزا حقوق مدنی و انواع عقود و اصطلاحات  در مورد امام برنامه ها  و اهداف صحبت کردیم

یاد امام افتادم که مجبور شد توی ماشین نماز بخونه . عجب نمازی بود. به هر سو رو کنید همانجا خداست .

اصلا نمی شه روی صندلی خوابید فاطمه یه بالش و ملافه بهم می ده که کف ماشین بخوابم . 20 دقیقه بعد بیدارمون می کنن که بلند شین آقای راننده می خواد بره عقب بخوابه منو محبوبه که کف خوابیده بودیم یه جورایی برق سه فاز می گیرمون . از ساعت 2:30 دیگه نخوابیدم و بیدار موندم تا نماز صبح حدود ساعت 4 که به دامغان رسیدیم. چه مسجد قشنگی با نور سبز و مناره های آجر سفال ...تقریبا ده تا اتوبوش واستادن که نماز بخونن و عهد که صداش می یاد. آفتاب داره می زنه و صبح جمعه است کمتر می شه طلوع جمعه رو ببینم چون خوابم. خورشید کم کم بالا می یاد و حالا تمام کوه روشنه .

شاگرد راننده داره سیگار می کشه . فکر می کنم کدوم اعمال من شبیه سیگار کشیدن اونه .

صبح می رسیم تهران مجموعه سعد آباد

کاخ سبز، موزه برادران امیدوار، هنر های زیبا، نمایشکاه ماشین ، و نمازی که توی سعد آباد خوندیم  که اونم جریاناتی داشتیم من و فرزانه با بچه ها . ناهار رو تو یه پارک در زعفرانیه می خوریم .

سوار ماشین می شیم به سمت جماران الهه نیم کیلو زرد الو خریده که قراره طی یک عملیات انتحاری بقاپونیم .

 می رسیم  جماران صبح کاخ بودیم الان جماران . تفاوت رو دارین . حسینیه فرقی نکرده بود فقط یه کم نور پردازی شده بود. یه تجدید میثاق با امام می کنیم که با کارهایی که از دستمون بر میاد راهشو ادامه بدیم . از تهران دور می شیم با نوایی از آل یاسی به سمت جمکران..

قال علی (ع) : آه من قلّة زاد و طول الطریق . آه از کمی توشه و دوری راه

بقیه ی سفر رو بعد براتون می گم

یا علی

  

 

  

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 19:47  توسط وحیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
یک شب دانشجویی
یک شب با رئیس جمهور
سفر به دیگر سو
پیوندها
رسم انتظار
استاد عشق ( علی صفایی حائری )
الحدید ( صهیونیسم و جهان اسلام
کوچه سید مهدی هاشمی
موعود
یکی از بهترین استادانم
یک نفر طلبه
کامران نجف زاده
ذوالنون
نقطه سر خط
شیرمرد
این روزها که می گذرد
مغبچگان
همای رحمت
یک جنبشی استشهادی (ریحانه فاطمی )
صالحین شیعه
دیافه
سقاخانه
حزب اللهی؟!
وتر
یاد یاران
حاج اقا مسئله
نماز شب
و قاف حرف اول عشق است...
مسعود ده نمکی
صراط
انتهای افق
فراماسونری و یهود
طریق وصل ( ذکری علی وار)
طلبه ای که خیلی وقته ننونشته
از حق و حقیقت می گوید(نجمه سادات )
پنج دری ( لیلا باقری )
سوسه
این سفر همره تاریخ به جا می ماند
موضوعات روز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

افراد آنلاين: تعداد بازديدها: