تبليغاتX
اتوپیا
آرمان شهر من در اين زمانه

و وصیت من به همه آن است که با یاد خدای متعال بسوی خودشناسی و خودکفایی و استقلال با همه ابعادش به پیش روید و بی تردید دست خدا با شماست اگر شما در خدمت او باشید . 

قسمتی از وصیت نامه سیاسی الهی امام

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 12:25  توسط وحیده | 
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست ( یعنی همه ی خبرها هست !!! و ما رو راه نمی دن )

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 0:16  توسط وحیده | 

یا فاطمه الزهرا

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 22:22  توسط وحیده | 

 هر چی بیشتر می گذره نیازبه  شیعه شناسی و علی (ع)  شناسی رو بیشتر درک می کنم .

نمی دونم بعضی ها واقعا چه جوری در مو رد علی (ع) فکر می کنن. امروز سر کلاس بحث سر این بود که

- جمهوری اسلامی  چرا حکم اعدام آغاجری رو داد  ،که  یک استاد دانشگاه بود  !و بعدش رهبر بخواد این حکم رو نقض بکنه و عفو بزنه .

- حکومت علی (ع) اینجوری نبود . اگر علی بود می نشست باهاشون صحبت می کرد و قانعشون می کرد .

استاد : اگر علی(ع)   بود مطمئن باش همون جا اعدامش می کرد. اگر ملاک سنجشت عدل علی  (ع)   است .

تازه ما بعد چند سال موندیم زندانی بشه یا نه .

همینه که ما نیاز داریم به شناخت .

اون طور که من امیرامومنین رو می شناسم . امام دو جور برخورد داشتن یکی وقتی حق خودشون بود و یکی وقتی که حق مردم و اسلام در میون بود . در حق خودش گذشت می کرد مثل ابن ملجم و... در حق اسلم عدل .

هیچ وقت اون صحنه از امام یادم نمی ره که با شلاق اول بازار وامی ستاد که هیچ کدوم از از تجار حق کم فروشی و غش در معامله را ندارند . خطبه اش تو نهج البلاغه هست . که اولش می گن : تقوای الهی  پیشه کنید و کفه ترازو را ....

یا اون وقتی که دختر علی(ع)  گردنبند رو از خزانه امانت می گیره با ضمانت خزانه دار... علی (ع) به دخترش می گه که : اگر او گردن بند را بعاریه مضمونه نگرفته بود اولین زن هاشمیه بود که دستش را می بریدم . و خزانه دار رو توبیخ می کنه که چرا بدون اجازه ی او به دخترش گردنبند رو برای دو ساعت به عاریه داده .

شاید درست نباشه که اینو بگم اما برداشت خیلی سطحی  بود از حکومت ابر مرد دست نایافتنی تاریخ .

 

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 21:10  توسط وحیده | 

روزهای اول آمدن ره بر

اولین بار مهسا گفت که رهبر می خوان بیان دانشگاه . چی ؟!! حدود چند ثانیه بهش خیره شدم . باورم نمی شد ...

کی ؟ ده روز دیگه . اون روز داشتیم می رفتیم تهران، نمایشگاه کتاب .

حسِ نوشتن توی اون سفر اصلا برام نبود . با اینکه جمکران هم رفتیم ... یادمه بهشت زهرا هم نشد بریم  . این دفعه نذر کرده بودم برم پیش حاج مرتضی (آوینی ) که نطلبید ... طلب خیلی مهمه . درسته ما با شهدا این حرفایی نداریم . اما ...

شب جمعه جمکران بودیم و کمیل نصفه موند .

شب جمعه جمکران بودیم و نمازمون به جماعت نبود.

شب جمعه جمکران بودیم و خسته بودیم .

یه چیز رو به زور از امام خواستیم بهمون دادن اما لیاقتش نبود .

بعد که اومدیم فهمیدیم چی شده ؟ چه خاکی بر سرمون شد . کجا رفتیم و نفهمیدیم . از بی معرفتیه ها !. تو اون سفر حالم خیلی بد بود برای همین ننوشتم . چی می نوشتم .

تو اون سفر همسفر نداشتم .

تو اون سفر خودم رو ارزون فروختم . که الاعمال به النیات .

و اعوذ بالله من نفسی

بگذریم ...از رهبر می گفتم و ستاد استقبال

 

جمعه صبح  - 5 روز راه طولانیه مانده به ره بر

شبش یکی از بچه ها زنگ زد گفت : جمعه صبح بچه ها تو حسینیه دانشگاه جلسه دارن برای کارها . تو هم بیا .

امتحان دارم . هیچی هم نخوندم  و البته درس واجب تره!  چون « تحصیل  تهذیب  ورزش » . بله اینجوری بود که من شنبه نتونستم برم ستاد .

یکشنبه نمیدانم چند روز مانده ... شمار روزها از دستم رفته

بعد از کلاس انسان در اسلام با یکی از بچه ها رفتیم حسینیه سید الشهدا .

یاد داستان سیستان افتادم . دوباره بچه ها دور هم جمع اند . بچه های با حال دارن شکلات بسته بندی می کنن . زهرا با خط فوق العاده اش داره صحبت های رهبر رو روی مقوای فابریانو می نویسه و مریم هم کنارش با پاستل نقش و نگارهای پست مدرن می کشه . می رم سمت بسته بندی شکلات چون خوشمزه تره . از همه ی رشته ها و اقلیت ها تو این گرو ه هستن و برو بچه های رزمی کار که همه کمربند مشکی و دانِ یک دارن . توی گروه مریم  پیشنهاد می ده که روی یکی از موضوعاتی که بچه ها پیشنهاد می دن بحث کنیم . مفاسد اجتماعی و حجاب و  ...

بقیه اش بمونه واسه بعد

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 18:9  توسط وحیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
یک شب دانشجویی
یک شب با رئیس جمهور
سفر به دیگر سو
پیوندها
رسم انتظار
استاد عشق ( علی صفایی حائری )
الحدید ( صهیونیسم و جهان اسلام
کوچه سید مهدی هاشمی
موعود
یکی از بهترین استادانم
یک نفر طلبه
کامران نجف زاده
ذوالنون
نقطه سر خط
شیرمرد
این روزها که می گذرد
مغبچگان
همای رحمت
یک جنبشی استشهادی (ریحانه فاطمی )
صالحین شیعه
دیافه
سقاخانه
حزب اللهی؟!
وتر
یاد یاران
حاج اقا مسئله
نماز شب
و قاف حرف اول عشق است...
مسعود ده نمکی
صراط
انتهای افق
فراماسونری و یهود
طریق وصل ( ذکری علی وار)
طلبه ای که خیلی وقته ننونشته
از حق و حقیقت می گوید(نجمه سادات )
پنج دری ( لیلا باقری )
سوسه
این سفر همره تاریخ به جا می ماند
موضوعات روز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

افراد آنلاين: تعداد بازديدها: