![]() |
![]() |
|
| آرمان شهر من در اين زمانه |
|
یکی دو ماه پیش یکی از عزیزترین دوستانم یک کتاب بهم هدیه کردن ، که اولش نوشته شده یود : ....کتاب حاضر را نخوانده ام اما می دانم حرکت وسط راه است ، ثبات است. اول جاده ی فهم است ، مقایسه است شهود است و بعد عزم و اراده و شوق رفقن ! حرکت ؛ استمرار گام های همیشگی و محکم فکر و عقل است به همراهی دل ! استمرار حرکت از آغاز حرکت مهم تر است گر چه حرکت هم بی آغاز نمی شود . اینها را در مسیر خواهی آموخت ! ان شاءا... حرکت اسم کتابی است نوشته استاد علی صفائی حائری یه کم از مقدمه ی کتاب رو براتون می نویسم . این دفعه رو مهمون من هستین !!! هر کدام از ما در جایگاهی نشسته ایم و برایمان چه در خانه و اداره و چه در محراب و منبر ، اشتغال و فعالیتی است . گاه به آنچه امروز داریم ، قانعیم و خیال می کنیم همان نهایت و غایتی است که می توانیم تامین کنیم. این در صورتی است که به محدودیت در انسان معتقد باشیم ، انسان گرچه استعدادهایش محدود است ، ولی با ترکیب آنها نامحدود و بی نهایت می شود ، هیچ گاه جایگاهی را که داریم نقطه ی آخر نخواهیم دانست؛ که حروف الفبا در ترکیب با هم بی نهایت کلمه و بی نهایت جمله به وجود می آورند؛ استعدادهای انسان هم در ترکیب با یکدیگر،بی نهایت استعداد می آفرینند . آدمی که به ماهی چند هزارتومان حقوق و یک زن و بچه و برو بیایی و احیانا یک عنوان روشن فکری و چند جلسه سخنرانی قانع است , دیگر چه می خواهد ؟! اگر به این حد قانع باشد ، طبیعی است که حرکتی نکند ,طبیعی است که در رکودش بگندد . اگر به طهارت اب پاک چشمه ها و اشک پاک ابرها هم که باشد , می گندد؛ که گندیدن ضرورت است . کفر متحرک به اسلام است ، ولی اسلام راکد، پدربزرگ کفر است . سلمان ها در حالی که کافر بودند ، حرکتشان انها را به رسول منتهی کرد و زبیرها در حالی که با رسول بودند , رکودشان انها را به کفر پیوند زد . کفری که با حرکت ما همراه باشد , وحشتی ندارد. وحشت آنجایی است که با رکودها پیوند خورده باشیم . هر موقع صحبت از حرکت می شه یاد بسم ا... می یفتم و این شعر : ای راهنمای گمشدگان اهدنا صراط ای نور چشم راهروان اهدنا صراط یا علی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 17:7 توسط وحیده |
|
|
ثبت نام اعتکاف حرم امام رضا از ۱۵ تیر شروع شده
شما هم ثبت نام کنید تمام سه روز مهمون امامید به این ادرس مراجعه کنید www.etekaf.ir |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 21:2 توسط وحیده |
|
|
و خداوند به پیامبر کوثری عطا کرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 18:21 توسط وحیده |
|
|
بسم ا... آهای اینجا صحبت از رفتن است . بانگی از رحیل ، فصلی لز کوچ و کاروانی برای رفتن . آهای آنان که هاجرید اسماعیل های وجودتان را به زمین بگذارید، صفا و مروه منتظر قدم های شماست . زمزم پایه ی ریشه ی اسماعیلتان خواهد جوشید حتی اگر سرابها را به عشق طی کنید .اما ... اما ... کدامین سراب ؟کدامین عشق ؟ اکنون که می نویسم نه دردمند بلکه زخمی ام ، زخمهایی که به قصد قربت عمیقشان می کنم . که : ( چو درد در تو نبیند چرا دوا بکند . ) خوش به حالتون رفقا.... آره ، کاری بکرد همت پاکان روزه دار انگار جایزه ی ماه رمضون حجه . یادش بخیر مجیر می خوندیم . فاطمه ام .... نجمه ... ملیحه ... در این درگاه دوش ای دل تو بودی نگهبان دیشب ای غافل تو بودی یا علی |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم تیر 1386ساعت 20:2 توسط وحیده |
|
|
هنگامی که هیچ راه نجاتی پیدا نمی کنم به آغوش شهادت پناه می برم و با قدم های محکم و اراده آهنین به دنبال حسین می روم و با رضا و توکل خود را و هستی خویش را به خدا تقدیم می کنم .
چی بگم .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم تیر 1386ساعت 12:57 توسط وحیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
یک شب دانشجویی یک شب با رئیس جمهور سفر به دیگر سو |
|
RSS
|