تبليغاتX
اتوپیا
آرمان شهر من در اين زمانه
یکی ازصبحهای اول شوالی و البته پاییزی ـجای همتون خالی ـمهمون آقا بودم (امام رضا علیه السلام)

از اون حرم رفتن هایی که دلم در اوج فقر بود و امام با تمام رافتشان بهش قرار دادند!

از اون اول شوالهایی که اگه یه ذره مرام داشته باشی هنوز دلتنگ رمضانی !!!

الغرض توی رواق دارالحجه می پلکیدم که چند تا زائر عزیز لری را دیدم .مستقیم آمده بودند، از درب منتهی به ضریح گذشته بودند و پی ضریح می گشتند.با هم به سمت ضریح آمدیم .بزرگترشان دعایم کرد و راه بلدترشان چنین گفت:خدایا تو راه بنما که ما در این دنیا نابیناییم !

چه تلنگر دلچسبی بود !

یاد این داستان افتادم:

پدر حکیمی برای فرزند نوجوانش ۲بره خرید و به او چنین گغت:فرزندم اسم یکی از اینها را اعمی (نابینا)و دیگری را بینا بگذار برای اعمی آغلی با دیوارهای بلند بساز و سقفی که وسطش سورااخ باشد آخورش را درست زیر همین سوراخ تعبیه کن و همیشه از روی بام وبه واسطه این سوراخ برایش علوفه بریزو همیشه مواظبت کن که آخورش بی علوفه نباشد و اما در مورد بینا برای او آغلی با دیوارهای کوتاه بساز ،گاهگاهی به او دیرتر غذا برسان ! فرزندم مدتی چنین کن تا ایندو درسی بزرگ به تو بیاموزند.فرزند چنین کرد و بعد از مدتها نتیجه را به پدر بازگو کرد:پدر اعمی مرا نمی شناسد و گاهی که وارد آغلش می شوم حتی اگر وقت کند سر از آخور برگیرد ،نظر به سوراخ سقف آغل دارد ولی بینا خوب می شناسدم .هربار از جلوی آغلش رد می شوم صدایی بلند می کند ،به آغلش که وارد می شوم به سویم می دود و به نشان تشکر  دورم می گردد .در نهایت گرسنگی هر از گاهی سر از آخر بلند می کند و بانگاهی و صدایی تشکری نثار می کند

پدر لبخندی زدو گفت : فرزندم نسبت تو با این ۲بره همانند نسبت مالک هستی با بندگان است؛

گروهی بینا و شاکر !

گروهی اعمی و غافل!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 0:14  توسط وحیده | 

شب وصل است و طي شد نامه ي هجر
سلام فيه حق مطلع الفجر
دلا در عاشقي ثابت قدم باش
كه در اين ره نباشد كار بي اجر
من از رندي نخواهم كرد توبه
ولو آذيتني بالهجر و الحجر
بر آي اي صبح روشن دل خدا را
كه بس تاريك ميبينم شب هجر
دلم رفت و نديدم روي دلدار
فغان از اين تطاول آه از اين هجر

فان الربخ و الخسران في التجر

 

الهی هب لی کمال انقطاع الیک

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 19:38  توسط وحیده | 

 

شرف مومن به شب زنده داری است

عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی / عشق داند که در این دایره سرگردانند

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 17:13  توسط وحیده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
یک شب دانشجویی
یک شب با رئیس جمهور
سفر به دیگر سو
پیوندها
رسم انتظار
استاد عشق ( علی صفایی حائری )
الحدید ( صهیونیسم و جهان اسلام
کوچه سید مهدی هاشمی
موعود
یکی از بهترین استادانم
یک نفر طلبه
کامران نجف زاده
ذوالنون
نقطه سر خط
شیرمرد
این روزها که می گذرد
مغبچگان
همای رحمت
یک جنبشی استشهادی (ریحانه فاطمی )
صالحین شیعه
دیافه
سقاخانه
حزب اللهی؟!
وتر
یاد یاران
حاج اقا مسئله
نماز شب
و قاف حرف اول عشق است...
مسعود ده نمکی
صراط
انتهای افق
فراماسونری و یهود
طریق وصل ( ذکری علی وار)
طلبه ای که خیلی وقته ننونشته
از حق و حقیقت می گوید(نجمه سادات )
پنج دری ( لیلا باقری )
سوسه
این سفر همره تاریخ به جا می ماند
موضوعات روز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

افراد آنلاين: تعداد بازديدها: