![]() |
![]() |
|
| آرمان شهر من در اين زمانه |
|
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم تا غم هجر تو را چاره ز جایی بکنیم ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 19:29 توسط وحیده |
|
|
"کاسه داغتراز آش!!!!!"
اینو وسط درس، پایین دفترم نوشت ! درجواب من که یواشکی در گوشش گفتم :"طفلکی فلانی! چه قدر دلم واسش می سوزه!" پایین دفترش نوشتم:"؟" جوابم رو ننوشت! گوش کردن به درس استاد رو یه جور احترام می دونست ،حتی اگه از رو کتاب می خوندن! معتقد بود (احترام) مستمع صاحب سخن رابر سر ذوق آورد!شایدم سر تعهد!! بعد از کلاس پی گیر جواب علامت سوالم شدم گفت:یعنی تو از خدا که به بنده هاش آگاهترین،مهربانترین و نزدیکترینه بیشتر واسه بنده اش دل می سوزونی ؟! اون که حتی توی تنبیهاش و امتحاناش حتی توی قهر و عذابش به بنده ها ش ظلم نمی کنه!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 21:38 توسط وحیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
یک شب دانشجویی یک شب با رئیس جمهور سفر به دیگر سو |
|
RSS
|